نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب

نفس در سینه ام چون خار در پیراهن است امشب

ز جوش اشک می لرزد چو اهل حشر مژگانم

قیامت در مصیبت خانه چشم من است امشب

سر پیوند دارد با گسستن رشته جانم

جهان بر دیده من همچو چشم سوزن است امشب

همان چشمی که با خورشید می زد لاف همچشمی

تهی از نور بینش همچو چشم روزن است امشب

شب دوشین، تبسم های پنهانی که می کردی

نمک پاش جراحت های پنهان من است امشب

عجب دارم که پیوند حیاتم نگسلد از هم

که پیچ و تاب زلفش در رگ جان من است امشب

چه سازم در سلامت خانه تجرید نگریزم؟

مرا یک دانه و برق بلا صد خرمن است امشب

همان دستی که صائب دوش با او داشت در گردن

ز هجران با غم روی زمین در گردن است امشب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم دوری معشوق خود صحبت می‌کند. چشم‌هایش به خاطر غم فراق مملو از اشک و سوزن‌گونه شده است. او احساس می‌کند که شب، قیامت و مصیبت اوست و هر لحظه در انتظار جدایی است. تصاویر خاصی از احساساتش مانند لرزش اشک و پیوند بین جان و معشوقش را توصیف می‌کند. شاعر همچنین به یاد تبسم‌های پنهانی معشوقش می‌افتد و به پیچیدگی روابط و احساسات خود درمی‌یابد که حتی در دوری هم پیوندی عمیق وجود دارد. در نهایت، او از مشکلات و درد های ناشی از غم دوری می‌گوید و حسرت و اضطرابش را بیان می‌کند.