نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نکند باده شب، سوختگان را سیراب

تشنه در خواب شود تشنه تر از خوردن آب

پیش از آن دم که کند خون شفق را شب مشک

همچو خورشید برافروز رخ از باده ناب

در بهاران مشو از باده گلگون غافل

که ز هر لاله در آتش بودش نعل شتاب

به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری

جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب

به جوانی نتوانی چو رسیدن، باری

جهد کن عهد جوانی جهان را دریاب

تا توان نغمه سیراب شنید از بلبل

مشنو زمزمه خشک نی و چنگ و رباب

هر چه داری گرو باده کن ایام بهار

در خزان از گرو باده برآور اسباب

تا بود نغمه بلبل، مشنو ساز دگر

تا بود دفتر گل، روی میاور به کتاب

با نفس سوختگی لاله برآمد از سنگ

به کدورت چه فرو رفته ای، ای خانه خراب

شور بلبل نمکی نیست که دایم باشد

نمکی چند ازین شور بیفشان به کباب

عارفان غافل از افسانه دنیا نشوند

بلبلان را نکند صبح بهاران در خواب

نوبت خواب به شب های دی افکن صائب

که حرام است درین فصل به بیداران خواب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های جوانی و لزوم بهره‌برداری از آن در زمان مناسب تأکید می‌کند. او با اشاره به باده و لذت جوانی، هشدار می‌دهد که باید از فرصت‌ها استفاده کرد، زیرا زمان جوانی هرگز برنمی‌گردد. همچنین، از اهمیت حضور در لحظات شاد و زنده بودن در بهار و زندگی می‌گوید و با استعاره‌هایی مانند صدای بلبل و گل‌ها، بر لذت‌های گذرا و زیبایی‌های زندگی تأکید می‌ورزد. شاعر به عارفان یادآوری می‌کند که نباید غرق در دنیا شوند و باید از فرصتی که فصل بهار و جوانی به آن‌ها می‌دهد، بهره ببرند و خواب و تنبلی را کنار بگذارند.