نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت

داغ سودای تو هم دل‌های پُر غم را نواخت

حُسن را باغ و بهاری همچو چشم پاک نیست

ماند دایم تازه‌رو هر گل که شبنم را نواخت

می‌تواند داد سامان کارِ ما آشفتگان

آن که از دستِ نوازش زلفِ پُر خم را نواخت

شوربختی گشت شیرین در نظر عُشّاق را

کعبه با آن منزلت روزی که زمزم را نواخت

رزق صاحب خیر آماده است از آثار خیر

جام را هر کس که بر لب بوسه زد، جم را نواخت

خاکیانِ پاک‌طینت دانهٔ یک سبحه‌اند

هر که یک دل را نوازش کرد، عالم را نواخت

سهل باشد عشق اگر از خاک بردارد مرا

مهر از کوچک‌دلی بسیار شبنم را نواخت

بی‌کسی دل‌های غمگین را کند غمخوارِ هم

غم دلِ ما را نوازش کرد و دل غم را نواخت

می‌جهد آتش هنوز از چهرهٔ اولاد او

عشق از آن سیلی که در فردوس آدم را نواخت

انتقام خویش از او حقّ نمک خواهد کشید

صائب آن داغِ سیه‌رویی که مرهم را نواخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و قدرت عشق و محبت اشاره دارد. شاعر به توصیف تأثیر مثبت مهر و محبت بر دل‌های غمگین و دردمند می‌پردازد. او بیان می‌کند که عشق می‌تواند آرامش و سامان به زندگی آشفتگان بخشد و حتی بر دل‌های شاد نیز تأثیر بگذارد. شاعر همچنین از زیبایی‌های طبیعی و لطافت زندگی که از نوازش محبت نشأت می‌گیرد، صحبت می‌کند. او به دین و مذهب نیز پرداخته و کعبه را به عنوان نماد عشق الهی معرفی می‌کند. در نهایت، ناامیدی و دردهای ناشی از عشق‌های ناکام و غم‌های زندگی را نیز مطرح می‌کند.