نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۲۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت

شعله خون ها خورد تا این هیزم نمناک سوخت

بی گناه است آسمان در تیره بختی های ما

اختر ما را فروغ شعله ادراک سوخت

موج آب زندگانی می زند در زیر خاک

رشته جانی کزان رخسار آتشناک سوخت

شاهراه دوزخ سوزان، رگ خامی بود

امن شد از سوختن هر کس که اینجا پاک سوخت

بر ضعیفان ظلم کردن، ظلم بر خود کردن است

شعله هم بی بال و پر شد تا خس و خاشاک سوخت

عاشقان پاکدامن پرده دار آفتند

بی سبب پروانه را آن شعله بی باک سوخت

می پرد چشم حوادث تا پر کاهی به جاست

می شود امن از پریشانی چو خرمن پاک سوخت

برق آفت، گردن بیهوده ای بر می کشد

ناامیدی تخم امید مرا در خاک سوخت

سهل مشمر ظل مرا هر چند باشد اندکی

کز شرار شوخ چشمی یک جهان خاشاک سوخت

حسن نتواند رسیدن در سبکسیری به عشق

تا چراغی سوخت، صد پروانه بی باک سوخت

دیده خورشید را نتوان به خون آلوده دید

وقت آن سرخوش که چون شبنم در آن فتراک سوخت

نیست اختر، می نماید آنچه صائب بر سپهر

ناله ما داغ ها بر سینه افلاک سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و درد و رنج ناشی از آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر آتش و سوختن، احساسات عمیق و ناامیدی را بیان می‌کند. او اشاره می‌کند که عشق پاک و واقعی با مشکلات و چالش‌های زیادی روبه‌روست و تاوان آن، سوختن و درد است. از ظلم به دیگران و نادیده گرفتن ضعف‌های انسان‌ها سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هر گونه ظلم به دیگران در واقع ظلم به خود است. در پایان، شاعر از ناامیدی و بی‌ثباتی احساسات عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حتی امید هم ممکن است در دل ناامیدی نابود شود. شعر به نوعی تأمل در nature انسانی و تقابل عشق و رنج است.