نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت

دید تا ویرانی ما را، دل تعمیر ریخت

این قدر شور جنون در قطره ای می بوده است؟

موجه بی تابیم شیرازه زنجیر ریخت

چون توانم سبز شد پیش سبکروحان عشق؟

بارها از جان سخت من دم شمشیر ریخت

موج رغبت می تراود همچنان از جوهرش

گرچه خون عالمی آن تیغ عالمگیر ریخت

خاک میخواران عمارت را نمی گیرد به خود

از گل پیمانه نتوان سبحه تزویر ریخت

در دل سنگین شیرین چون تواند رخنه کرد؟

تیشه فرهاد زهر خود به جوی شیر ریخت

عاجزان را لطف حق صائب حمایت می کند

خشک شد دستی که بر نخجیر لاغر تیر ریخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف درد و اندوهی می‌پردازد که از درمانده‌گی و ویرانی رویدادها نشأت می‌گیرد. عشق و جنون در باطن انسان نهفته است و نیروهای عشق، همواره در تلاش برای سبز کردن روح و جان فرد هستند. همچنین، شاعر به تضاد بین عشق و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و اینکه عشق می‌تواند بر مشکلات غلبه کند. در نهایت، به رحمت و حمایت خداوند اشاره می‌شود که در زمان ضعف، یاری‌رسان عاجزان است.