غزل شمارهٔ ۹۴۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
خوش همایون طایری زین بیضه فولاد خاست
من که در خاموشی از آیینه می بردم سبق
نوخطی دیدم که از هر موی من فریاد خاست
تا دل سنگین شیرین هیچ جا منزل نکرد
هر شراری کز زبان تیشه فرهاد خاست
ماه بر گردن نهاد از هاله طوق بندگی
سرو موزون تو تا از گلشن ایجاد خاست
می کند چون دام، چشم شوخ انجم را به خاک
از خرام او مرا گردی که از بنیاد خاست
در شکست قلب ما آن زلف و کاکل بس نبود؟
کان غبار خط مشکین هم پی امداد خاست
وای بر بی طاقتان، کز روی آتشناک او
چون سپند از مهر خاموشی مرا فریاد خاست
ساغرش چون لاله صائب دایم از می سرخ روست
هر که از خاک سیه با داغ مادرزاد خاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و آرزوهای انسانی پرداخته است. شاعر از دل سنگین و ناتوانی که بر اثر عشق و دلبستگی به محبوب به وجود آمده سخن میگوید. او به زیباییهای محبوب اشاره کرده و نشان میدهد که چقدر این زیباییها تأثیر عمیقی بر دل و روح او گذاشته است. همچنین به تضاد بین سکوت و فریادهای درونی اشاره میکند و میگوید که حتی در خاموشی، حس و حال او فریاد میزند. در پایان، شاعر به سرنوشت و دردهایی که از عشق نشأت میگیرد، نیز اشاره میکند.