نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست

گر نباشد باغبان در باغ و بستان مفت ماست

با نگهبان گل ز روی یار چیدن مشکل است

نیست آن روزی که شبنم در گلستان مفت ماست

دسته گل راست فیض از خرمن گل بیشتر

هر قدر بندد میان را تنگ جانان مفت ماست

چند خون در دل توان کرد آرزوی بوسه را؟

گر ز خط پوشیده گردد لعل جانان مفت ماست

از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر

می شود هر کس که از ما روی گردان مفت ماست

دانه ما را چو گوهر آب روی ما بس است

گر به کشت ما نبارد ابر احسان مفت ماست

می کند بیگانه دولت آشنایان را ز هم

می رسد هر کس به دولت ز آشنایان مفت ماست

مور ما را نیست از کنج قناعت شکوه ای

گر به حال ما نپردازد سلیمان مفت ماست

می شود نعمت به قدر میهمان نازل ز غیب

هر قدر آید به این ویرانه مهمان مفت ماست

خواب خوش دیدن، کند در چشم شیرین خواب را

می شود چندان که خواب ما پریشان مفت ماست

خون نامردان به حیض آلوده سازد تیغ را

گر نیاید خصم بی جوهر به میدان مفت ماست

دانه زود از تابه تفسیده بیرون می جهد

گر شود دریای آتش دشت امکان مفت ماست

نقد جان نسبت به آن لبهاست صائب سیم قلب

گر فروشد بوسه ای جانان به صد جان مفت ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و وابستگی عاطفی شاعر به معشوقش است. شاعر در آن تأکید می‌کند که اگر معشوق به او توجه نکند یا در کنار او نباشد، تمام چیزهایی که او به آن‌ها افتخار می‌کند، ارزشی ندارند. دلالت‌هایی از سوز و گداز عشق، آرزوهای ناکام و احساس بی‌پناهی وجود دارد. بنابر این، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر چیز زیبا و گرانبهایی در زندگی، بدون حضور معشوق، بی‌معنی است و عشق واقعی، بدون توجه و محبت متقابل، هیچ ارزشی ندارد. در نهایت، این شعر تأکیدی بر اهمیت عشق و ارتباط عمیق انسانی است.