غزل شمارهٔ ۹۵۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست
مطرب ما همچو دریا سینه پرجوش ماست
هست تا در جام ما یک قطره می، دریا دلیم
پشت ما بر کوه باشد تا سبو بر دوش ماست
بر سر خمخانه افلاک، خشت آفتاب
روز و شب در سیر و دور از باده پر جوش ماست
شمع ایمن کز فروغش کوه صحراگرد شد
روزگاری شد که پنهان در ته سرپوش ماست
گرچه چون قمری ز کوکو نعل وارون می زنیم
قدکشیدن های سرو از تنگی آغوش ماست
از نگاهی آسمان را می کند زیر و زبر
آسمان چشمی که در تاراج عقل و هوش ماست
نه همین خون می خورد خاک از دل بی تاب ما
چرخ هم خونین جگر از طفل بازیگوش ماست
گرچه ما را نیست صائب باده ای جز زهر تلخ
گوشها تنگ شکر از بانگ نوشانوش ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و عاطفی پرداخته است. شاعر به تصاویری از می و میخانه، کوه و دریا، و تحولات روز و شب اشاره میکند. احساسات درون شاعر به نحوی عمیق و پیچیده نمایان شده است؛ او از یک طرف از ذوق و شادی زندگی و باده میگوید و از طرف دیگر، تلخیها و دردهای درونش را نیز بیان میکند. در نهایت، با وجود دشواریها، عشق و زیباییهای زندگی همچنان در دل او میجوشد و وجود دارد. این تقابل میان زیبایی و تلخی، عواطف و تجربیات انسانی را به تصویر میکشد.