نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست

باده و مهتاب با هم همچو شیر و شکرست

چون به شیرینی نگردد باده های تلخ صرف؟

کز فروغ ماه، شکر در دهان ساغرست

مطرب و می چون به دست افتاد، شاهد گو مباش

کز فروغ مه، زمین و آسمان سیمین برست

گرچه زور باده می‌آرد به جولان شیشه را

پرتو مهتاب این طاوس را بال و پرست

باده روشن گهر را نسبتی با ماه نیست

نیست مهتاب با می همچو کف با گوهرست

آسیای جام را آب از می روشن بود

موجه صهبا پریزاد قدح را شهپرست

از می لعلی، چراغ جام روشن می شود

چربی پهلوی ماه از آفتاب انورست

از طراوت می چکد هر چند آب از ماهتاب

از بیاض گردن مینا ز شادابی، ترست

از طلوع ماه، عالم گرچه روشن می‌شود

آفتاب نشأه می را طلوع دیگرست

فارغند از مهر تابان، تیره روزان خمار

می پرستان را دهان شیشه می خاورست

چون کف دریای رحمت، پرتو مهتاب را

شاهدان سیمبر، پوشیده زیر چادرست

در بلورین جام، می جولان دیگر می کند

در شب مهتاب، می را آب و تاب دیگرست

نور مهتاب پریشان در بساط باغ ها

آهوی مشکین شب را نافه های اذفرست

می گشاید عقده سر در گم افلاک را

میکشان را چون سبو دستی که در زیر سرست

یوسف سیمین بدن در نیل عریان گشته است؟

یا مه تابان نمایان بر سپهر اخضرست

این که صائب در کهنسالی جوانی می کند

از نسیم التفات شاه والا گوهرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی شب مهتاب و تأثیر آن بر نوشیدنی می‌پردازد. شاعر می‌گوید در شب‌های مهتاب، حال و هوای می متفاوت و دل‌انگیز است. باده و ماهتاب همچون شیر و شکر به هم می‌آمیزند و باده‌های تلخ در زیر نور ماه شیرین به نظر می‌رسند. او همچنین به تاثیر نور ماه بر طبیعت و زیبایی آن اشاره می‌کند و می‌گوید که باده و آنچه در شب مهتاب جاری است، ذاتاً با هم متفاوت هستند. در نهایت، شاعر از تأثیر این زیبایی‌ها و تجلی آنها در می و زندگی روزمره می‌گوید و جوانی و طراوت را در کهنسالی خود احساس می‌کند.