نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست

رشته هموار را بالین و بستر گوهرست

می روند از جا سبک مغزان ز دنیای خسیس

برگ کاهی کهربای حرص را بال و پرست

تا نسوزد آرزو در دل نگردد سینه صاف

سرمه بینایی آیینه از خاکسترست

زینت ظاهر کند محضر به خون خود درست

حلقه فتراک طاوس خودآرا از پرست

مهر بر لب زن که چون منصور با این باطلان

هر که گوید حرف حق بی پرده، دارش منبرست

می خلد در دیده ها دستی که از ریزش تهی است

خشک چون گردد رگ ابر بهاران نشترست

می گشاید هر که چون ناخن گره از کار خلق

می کند نشو و نما هر چند تیغش بر سرست

بر چراغ ما که می میرد برای خامشی

سایه دست حمایت آستین صرصرست

بی خموشی در حریم قرب نتوان بار یافت

حلقه را از هرزه نالی جای بیرون درست

دیده بیدار، صائب می برد فیض از جهان

هر چه مینا جمع می سازد برای ساغرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی زندگی انسانی و جست‌وجوی معنا در آن می‌پردازد. شاعر با اشاره به ناپایداری و فریبندگی دنیا، یادآور می‌شود که لذت‌های ظاهری در حقیقت سرابی بیش نیستند. او به اهمیت آرزو و بینش در رسیدن به حقیقت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تنها با خلوص نیت و تلاش می‌توان به درک عمیق‌تری از زندگی رسید. همچنین، شاعر به نابرابری‌ها و چالش‌های زندگی اشاره کرده و تأکید می‌کند که در مقابل باطل باید ایستاد و صدای حق را بدون پرده گفت. در نهایت، او به نیاز به سکوت و آرامش در نزدیک شدن به حقیقت و فهم معانی عمیق‌تر در زندگی اشاره دارد.