نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست

هر حجابی را که طی کردی حجاب دیگرست

ناامیدی را به نومیدی مداوا می کنند

هر سرابی را درین وادی سراب دیگرست

هر پریشان جلوه ای ما را نمی آرد به وجد

ذره ما در کمین آفتاب دیگرست

گو جبین می فروشان سرکه نفروشد به ما

مستی ما همچو منصور از شراب دیگرست

گل برای ما عبث خود را بر آتش می زند

چاره دردسر ما از گلاب دیگرست

ماه تابان از حصار هاله گو بیرون میا

بزم ما را روشنی از ماهتاب دیگرست

کرد آخر صحبت یوسف زلیخا را جوان

بعد پیری عشق را عهد شباب دیگرست

ناخوشی های جهان را بیشتر خوش می کنند

پاک چشمان را مذاق انتخاب دیگرست

از بیاض گردن خوبان تلاوت می کنند

ساده لوحان محبت را کتاب دیگرست

دیده امید ما بر دولت بیدار نیست

فتح باب ما ز چشم نیمخواب دیگرست

کوثر و زمزم عبث آب رخ خود می برند

صائب این لب تشنگی ما را ز آب دیگرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و ارتباطات انسانی اشاره می‌کند. او می‌گوید که هرچه به عمق وجود محبوب نزدیک می‌شویم، لایه‌های جدیدی از راز و حجاب نمایان می‌شود. ناامیدی و سراب‌ها در این مسیر همیشه وجود دارند و هر کجا که می‌رویم، چیز تازه‌ای برای کشف کردن هست. عشق و شوق واقعی، مانند شراب غنی و گلاب خالص است که در پس ظواهر پیچیده‌تر وجود دارد. همچنین با اشاره به یادهای عشق جوانی و پیری، شاعر به زیبایی شناختی از عشق و امید می‌پردازد و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که سرچشمه‌ی سعادتمندی و معرفت، در جستجوی حقیقت و محبت واقعی نهفته است.