نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست

چهرهٔ پوشیده‌حالان را جمال دیگرست

می‌کند هر چند چشم شور طوفان در گزند

خودپسندی مرد را عین‌الکمال دیگرست

کیست عقل کلّ که در چرخ آورد افلاک را؟

جنبش این سایه از رعنانهال دیگرست

گرچه حسن آن پری‌رو بی‌مثال افتاده است

رزق هر آیینه‌ای از وی مثال دیگرست

زان به ظاهر بسته ام از شُکر لب، کز سایلان

شُکر بی‌اندازه تمهید سؤال دیگرست

آدمی هر چند باشد در هنر کامل‌عیار

خویش را کامل ندانستن کمال دیگرست

ظلمت شبهای هجران رنگ‌بست افتاده است

ورنه هر داغ، آفتاب بی‌زوال دیگرست

لقمهٔ خوان کرم هر چند چرب افتاده است

بر جگر دندان فشردن‌ها نوال دیگرست

بی‌دماغی را که سر می‌پیچد از آزادگی

سایهٔ بال هما صائب وبال دیگرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم کمال و زیبایی در انسان‌ها می‌پردازد و نشان می‌دهد که نقص‌ها و ضعف‌ها چگونه می‌توانند به نوعی کمال تبدیل شوند. شاعر به نوعی نسبت به خودپسندی و غرور هشدار می‌دهد و معتقد است که نادیده گرفتن کمال خود، خود نوعی کمال است. همچنین به زیبایی‌ها و نعمت‌های خداوند اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که ارزش‌ها و کمالات را باید در درون انسان جستجو کرد، نه صرفاً در ظاهر. هرچند که انسان‌ها در هنر و زیبایی ممکن است کامل به نظر برسند، خود را کامل ندانستن نیز می‌تواند نشانه‌ای از کمال باشد. شاعر با استفاده از تصاویر سمبلیک، به توصیف زیبایی‌ها و آفتاب و شب‌های هجران می‌پردازد و بر اهمیت عمیق‌تری از کمال در وجود انسان تأکید می‌کند.