غزل شمارهٔ ۱۱ صائب
صائب / غزلیات ترکی / وزن: مفتعلن مفتعلن فع مفتعلن مفتعلن فع
رحم قیل صائبه ساقی، می ایلن دوت الینی
نیچه ایچسون قانینی بواورگی قان اولموش؟
می دن اول چهره زیبا عرق افشان اولموش
یا سراسر گوز اولوب اوزینه حیران اولموش
بوگورن دایره نی هاله گمان ایتمه که چرخ
آغزین آچوب مه شبگردیمه حیران اولموش
گوزدن ایراق که سلطان جنون شوکتدن
هر دو گون باشیمه بیر چتر سلیمان اولموش
لب لعلین غمیدن بس که اودوبدورلار قان
خوبلارون داش اورگی کان بدخشان اولموش
تا گوروپدور نظرین وار اوخ ایلن ای قاشی یای
گل اوزین جمع قیلوب غنچه پیکان اولموش
صاف ایدنده لب جانبخشینی دورانون الی
بیر ایکی قطره داموب چشمه حیوان اولموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر در مورد زیبایی و عشق است، با تصاویری از بادهنوشی و تاثیرات شورانگیز عشق بر دل و جان. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند که همچون عرقی بر تنش جلوهگری میکند و خود را در حیرت میبیند. او از قدرت عشق و شور جنون صحبت میکند و به لطافت لبهای معشوق و تاثیر آنها بر دلش میپردازد. در نهایت، شاعر به جمعکردن گلها و زیبایی زندگی اشاره میکند و به وجود چشمهای که سرشار از حیات است، میپردازد.