نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

(در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست

در چشم ما غنودگیی هست، خواب نیست)

(از روی گرم عشق به جوش است خون خاک

هر چند لعل را خبر از آفتاب نیست)

(دست تهی گره نگشاید ز کار خویش

در حق خود دعای گدا مستجاب نیست)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و بی‌قراری درونی خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که در زیر آسمان آرامش وجود ندارد و در چشم‌هایش خواب نیست. عشق او موجب شور و حرارت در وجودش می‌شود، اما حتی در این حالت نیز خبری از نور خورشید نیست. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که بدون تلاش و کوشش نمی‌توان به خواسته‌ها رسید و دعا کردن بدون عمل مؤثر نیست.