شمارهٔ ۲۱۷ صائب
صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناله ام ناخن به داغ عندلیبان می زند
گریه گرم من آتش در گلستان می زند
شمع پا در دامن فانوس پیچید و هنوز
شوق بر خاکستر پروانه دامان می زند
نیست در جیب دو عالم خونبهای یک سئوال
همتم این نغمه بر گوش کریمان می زند
عاشقان را جلوه گل درنمی آرد ز جای
لاله گاهی ناخنی بر داغ ایشان می زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق و فراق میپردازد. شاعر از ناله و گریه خود سخن میگوید که باعث آتشافروزی در دل گلستان میشود. او اشارهای به شمع و فانوس دارد که نشاندهنده امید و شوق هستند، حتی در میان خاکستر. شاعر بیان میکند که در دنیای مادی هیچ چیز ارزش یک سوال را ندارد و احساساتش را به گوش بخشندگانی که آماده شنیدن هستند میرساند. در نهایت، عاشقان را توصیف میکند که گل زیبایی از عشق را نمیتوانند ببینند، اما زخمهایشان همواره یادآور درد عشق است.