شمارهٔ ۲۴۱ صائب
صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نشأه دیوانگی تکلیف باغم می کند
نوبهاران روغن گل در چراغم می کند
از گریبان تجرد سر برون آورده ام
بوی پیراهن شنیدن بی دماغم می کند
حرف بلبل را ز استغنا به خاک افکنده ام
ساده لوحی بین که گل تکلیف باغم می کند
سایه بال هما ارزانی خورشید باد
برگ تاکی از گلستان تردماغم می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات از شاعر به احساسات و دغدغههای عاطفی و روحی او اشاره دارند. او به نشانههای دیوانگی و تنهایی خود پرداخته و از تلاطمهای درونش میگوید. بوی گل و زیبایی به او یادآوری میکند که به عشق و ارتباطات عاطفی نیاز دارد. همچنین، اشاره به بلبل به عنوان نمادی از عشق و احساس نیز میکند. در نهایت، شاعر از سایهای سخن میگوید که ممکن است از نور و روشنی بگذرد و اینچنین به احساس ضعف و ناتوانی خود اشاره میکند.