نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۳ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که شبها ز سر زانوی خود بالین کرد

غنچه سان جیب و بغل پرسخن رنگین کرد

زهر چشمش چه عجب گر به تبسم کم شد؟

به نمک تلخی بادام توان شیرین کرد

آه ازین عشق ستم پیشه که با چندین سعی

دهن تیشه فرهاد به خون شیرین کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنج عشق اشاره دارد. او درباره‌ی کسی صحبت می‌کند که شب‌ها به فکر معشوقه‌اش است و با وجود تلاش‌های فراوان، عشقش همچنان آزاردهنده و ستم‌گر است. همچنین، شاعر به زیبایی و قدرت تأثیرگذاری عشق اشاره می‌کند؛ حتی اگر معشوق با لبخندش دل کسی را شاد کند، طعمی تلخ از عشق در دل باقی می‌ماند. عشق همچنان مانند فرهاد، بر دل عاشق تیشه می‌زند و او را به خون و اندوه می‌کشاند.