نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۴ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سخن چو هر دو لب او به یکدگر می خورد

چو رشته غوطه به سرچشمه گهر می خورد

سفر گزین که به چشم جهان شوی شیرین

عزیز مصر شب و روز این شکر می خورد

خوش آن ملال که از آستین مرهمیان

نسیم سوده الماس بر جگر می خورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و شیرینی سخن اشاره می‌کند و می‌گوید که مانند رشته‌ای که به سرچشمه جواهر می‌رسد، کلام و سخن او نیز به هم می‌خورد. او به اهمیت سفر و تجربیات زندگی اشاره دارد و می‌گوید برای این‌که زندگی در چشمان جهان شیرین باشد، باید به سوی آن سفر کرد. همچنین، از لذت و تسکینی که از مرهم‌ها و خاطرات خوب به دست می‌آید، می‌گوید که همچون نسیم خوشی بر دل نشست می‌کند.