شمارهٔ ۳۵۸ صائب
صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دل رمیده به این خاکدان نمی سازد
به هیچ وجه شرر با دخان نمی سازد
به خارخار قفس بلبلی که خوی گرفت
دگر به خار و خس آشیان نمی سازد
فغان من که دل سنگ را به درد آرد
غنیمت است ترا مهربان نمی سازد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از دلتنگی و ناپایداری روح خود نسبت به دنیای مادی و این خاکدان سخن میگوید. او به این باور است که دل رمیده و آشفته، هرگز نمیتواند با بیاحساسی و دودی که میکشد، سازگاری کند. همچنین، او به قفس بلبلی اشاره میکند که دیگر نمیتواند در چنین محیطی زندگی کند و از تلخیها و مشکلات رنج میبرد. فغان و آه او حتی دل سنگی را هم به درد میآورد، اما این غم و درد برای فرد مهربان و درککنندهای همچون او هیچ ارزشی ندارد و به نوعی حسرت است.