نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلاوران که صف کارزار می شکنند

به خون گرم من اول خمار می شکنند

هنوز ساقی محجوب ما نمی داند

که دلبران ز لب خود خمار می شکنند

چه حاجت است به می بزم زهدکیشان را؟

به خون یکدگر اینجا خمار می شکنند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلاورانی است که در میدان جنگ با شجاعت و قدرت می‌جنگند. شاعر به نوعی به خمار شدن و دل‌سپردن به لذت‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق و محبت، به ویژه از طریق لبان معشوق، می‌تواند انسان را مست کند. همچنین به نوعی به زهد و پرهیزکاری اشاره کرده و می‌گوید که در این میدان، نیازی به می و بزم نیست و این دلاوران با خون همدیگر نیز خمار می‌شوند. این شعر به زیبایی تضاد بین عشق، جنگ و لذت را نمایش می‌دهد.