نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۶ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نسیم از چمن و مشک از ختن گوید

گل شکفته ازان چاک پیرهن گوید

دلم نشست به خون تا به اشک شد همراز

کسی به طفل چرا راز خویشتن گوید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و احساسات درونی خود اشاره دارد. نسیم و مشک به ختن و گل به چاک پیرهن اشاره می‌کنند که نماد زیبایی و عشق هستند. شاعر همچنین از دل خود، که در خون اشک غوطه‌ور است، سخن می‌گوید و می‌پرسد چرا باید کسی رازهای درونی خود را به دیگران، به ویژه یک کودک، بگوید. این شعر به طور کلی به عمق احساسات انسانی و زیبایی‌های طبیعی می‌پردازد.