نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خرقه ای دوختم از داغ جنون بر تن خویش

نیست یک تن به تمامی چو من اندر فن خویش

سر مینای می و همت او را نازم

که گرفته است گناه همه بر گردن خویش

این چه بخت است که هر خار که گل کرد از خاک

در دل آبله من شکند سوزن خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به احساسات عمیق خود در مورد جنون و عشق اشاره می‌کند. او از خرقه‌ای که به عنوان نماد این جنون بر تن دارد، سخن می‌گوید و می‌گوید که کسی به اندازه او در این احساسات غرق نیست. او به زیبایی می و همتی که در زندگی دارد، افتخار می‌کند و می‌گوید که همه گناهان بر دوش اوست. همچنین، او از بخت بدش گله می‌کند که حتی وقتی گل‌هایی سر از خاک برمی‌آورند، او دچار درد و رنج می‌شود.