شمارهٔ ۵۲۱ صائب
صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شکار جذبه توفیق شد گریبانم
دگر چه خار تواند گرفت دامانم؟
به کوی دوست رسیدم ز راه ساده دلی
ز جیب کعبه برآورد سر بیابانم
مرا به رد و قبول زمانه کاری نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیرانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربههای خود از عشق و برخورد با دوست اشاره میکند. او از جذبه و توفیق در شکار عشق صحبت میکند و میگوید که دیگر نمیتواند از مشکلات و دردها رنج ببرد. شاعر به سادگی دل و صداقت خود در برخورد با دوست اشاره میکند و از ناپایداری زمان بهدور است. او مانند آینهای در مواجهه با زیبا و زشت، در حیرت و تفکر است.