نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز ناز بوسه لب دلستان نداد مرا

به لب رسید مرا جان و جان نداد مرا

به صبر گفتم ازان لب، دهن شود شیرین

خط از کمین بدر آمد امان نداد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناامیدی و عدم دست‌یابی به محبت و بوسه معشوق سخن می‌گوید. او نتوانسته است به لب‌های معشوق برسد و احساس می‌کند که جانش را نیز نمی‌تواند به دست آورد. با وجود تلاش و صبر، به نظر می‌رسد که سرنوشت او را ترک کرده و موقعیت مطلوبی برایش فراهم نمی‌شود. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که هرچه بیشتر تلاش کند، کمتر به خواسته‌اش خواهد رسید.