شمارهٔ ۶۲ صائب
صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشت عمر و نگردید پخته طینت ما
به آفتاب قیامت فتاد نوبت ما
صدای آب روان خواب را گران سازد
ز خوش عنانی عمرست خواب غفلت ما
مقام نشو و نما نیست این نشیمن پست
مگر به ریشه کند زور، نخل همت ما
کباب پرتو منت نمی توان گردید
بس است دیده بیدار، شمع خلوت ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به گذر زمان و ناپختگی خود اشاره میکند و از این که عمرش به هدر رفته سخن میگوید. او اعتقاد دارد که در روز قیامت، نوبت محاکمهاش فرا میرسد. صدای آب به خواب غفلتش میافزاید و او را از حقایق دور میکند. شاعر به این نکته میپردازد که اینجا جای پرورش و رشد نیست و فقط با تلاش و همت میتوان به نتایج مطلوب رسید. او همچنین به این نکته اشاره میکند که از منت دیگران بهرهمند نمیشود و تنها داشتن آگاهی و هوشیاری در این حال و هوا میتواند وضعیت او را تغییر دهد.