نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۱ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من

داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من

نیست گر صحرای محشر سینه گرمم، چرا

می پرد چون نامه هر سو پنبه های داغ من؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از شدت احساسات و دردهای درونی خود سخن می‌گوید. او به زیبایی صبح و تأثیر داغی که در وجودش دارد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که اگرچه ممکن است صحرای محشر (محل قیامت) وجود نداشته باشد، اما سینه‌اش به خاطر این دردها داغ است. در نهایت به پرواز پنبه‌های داغش اشاره می‌کند که نشان‌دهنده درد و رنج اوست.