نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۵ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟

پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن

کسی تا چند ریزد خار در چشم تماشایی؟

خدا فرصت دهد، خواهیم نخل باغبان بستن

ز پرکاری نظر می پوشد از عشاق سودایی

دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن

غنیمت می شمارم صحبت گل، نیستم بلبل

که عمرم بگذرد ایام گل در آشیان بستن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و افکار خود می‌پردازد. او می‌گوید که نمی‌توان از زبان زلف محبوب چیزی گفت و دل را از غم و شیدایی خاموش کرد. همچنین اشاره می‌کند که تا کی می‌توان به تماشای دردهایی که ایجاد می‌شوند، ادامه داد. شاعر به این موضوع می‌پردازد که عشق و شیدایی در نظر عوام اغلب نادیده گرفته می‌شود و در نهایت، او صحبت گل را غنیمت می‌شمارد، چراکه عمرش را به خوشی و زیبایی می‌گذرانند. به طور کلی، شعر به جستجوی عشق و زیبایی و همچنین ناامیدی‌ها و چالش‌های آن می‌پردازد.