نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۹ صائب

صائب / متفرقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن

ز آه سردی آتش در دلم چون صبحگاه افکن

رگ خواب است از افسردگی ها رشته اشکم

به هویی این گرانخوابان غفلت را به راه افکن

ندارد راهی از افتادگی نزدیکتر دولت

چو یوسف خویش را در منزل اول به چاه افکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی وصال سخن می‌گوید و از محبوب خواسته است که با حضورش بر دل سرد و غمگین او آتش عشق را افروخته کند. او احساس می‌کند که افسردگی و غفلت او را مانند خواب سنگین گرفته و از محبوب می‌خواهد که او را از این حالت نجات دهد. همچنین، اشاره به اینکه گاهی باید برای رسیدن به خوشبختی و تعالی، خود را در سختی‌ها غرق کرد، شبیه به داستان یوسف دارد.