نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است

مرغ بی بال و پری در کوچه بند افتاده است

در حریم خاکساری سرکشی را بار نیست

شعله این بزم در پای سپند افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی است. شاعر اشاره می‌کند که دلش در دام زلف معشوق گرفتار شده و مانند پرنده‌ای بی‌پر و بال در کوچه‌ها سرگردان است. همچنین به محدودیت‌های خود اشاره می‌کند و می‌گوید در حریم کوچکی که دارد، نمی‌تواند سرکشی کند. در پایان، شعله‌ی عشق و بزمش نیز بر روی خاکساری افتاده و نشان‌دهنده‌ی شدت احساسات اوست.