نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن که نامش جان جانان است آن جانان ماست

آن که قربان می‌شود هردم به جانان، جان ماست

مشرب ما ترک دنیا، مذهب ما نفی غیر

دین ما اثبات حق و کفر ما ایمان ماست

ما به دشت بی‌خودی و بی‌غمی خو کرده‌ایم

صحبت اهل تکلف قید ما زندان ماست

خلعت ما خرقه و تاج کیانی ترک سر

مفلسی‌ها دستگاه، افتادگی‌ها شأن ماست

زنده می‌گردد دل افسرده از فریاد و آه

هرکجا چشمی است گریان، چشمهٔ حیوان ماست

زاد ما افلاس و راه ما طریق فقر [و] عشق

در جگر هرکس ندارد آه از یاران ماست

حیله‌های نفس دون ما را سعیدا [خوار] کرد

گر بمیرد نفس روبه، شیر در فرمان ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و وابستگی خود به معشوق (جان جانان) می‌پردازد. او از اهمیت روحانی و معنوی عشق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که اعتقاداتش مبتنی بر نفی دنیویات و اثبات حق است. زندگی او در دشت بی‌خودی و فارغ از تلخی‌های دنیا سپری می‌شود و معاشرت با تکلف‌گران را نوعی زندان می‌داند. شاعر برای خود سادگی و افتادگی را ارزش می‌داند و از افلاس و عشق به عنوان زاد و راه خود یاد می‌کند. او همچنین به اشک و فریاد به عنوان نشانه‌های زندگی و زنده بودن دل اشاره می‌کند و در نهایت، به قدرت نفس و حرکات آن پرداخته و تصریح می‌کند که اگر نفس سرکش شود، در برابر عشق و ارادهٔ او تسلیم خواهد شد.