شمارهٔ ۱۲۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن [چشم] دل سیه که [زمامم] گرفته است
از دست اختیار، عنانم گرفته است
من تیغ نیستم که به چرخم فتاده کار
پس از چه رو فلک به فسانم گرفته است؟
شد گرد راه توسن دل، بیستون دل
حق نگاه سرمه فشانم گرفته است
بالله من نه نیکم و نی ز اهل دانشم
بیهوده آسمان به [گمانم] گرفته است
در روز بازخواست کجا می کند قبول
ترک ستمگر آنچه نهانم گرفته است
بربسته است کثرت خمیازه راه حرف
دست خمار باده، دهانم گرفته است
محبوب زیر بال و پر و طوق بندگی
حقا که طرز فاخته جانم گرفته است
شادی کناره گیر که در بزم روزگار
غم با دو دست خود ز میانم گرفته است
افلاک باز بی سر و پا چرخ می زند
آه دل کدام ندانم گرفته است؟
سلطان غم نگر که سعیدا به زور فکر
اقبال [و] بخت و تخت روانم گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دلمشغولیها و احساسات عمیق شاعر میپردازد. او از تسلط عشق و دلباختگی بر خودش سخن میگوید و اشاره میکند که اختیار و کنترل زندگیاش را از دست داده است. شاعر از وضعیت اندوهناک و ناامیدی سخن میگوید و در عین حال بر عدم توانایی خود در بهبود اوضاع تأکید دارد. او با یادآوری اینکه شادی در بزم زندگی اش بسیار کمرنگ و غم غالب است، از چرخش بیپایان زمان و تأثیر آن بر روحش صحبت میکند. در نهایت، شاعر به سرنوشتی که به واسطه تفکر و نارضایتی از اوضاع اجتماعیاش دچارش شده، اشاره میکند.