شمارهٔ ۱۳۹ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گریه در بزم یار، بی ادبی است
خنده هم ز این قرار، بی ادبی است
اتحادم به امر مطلوب است
ورنه بوس و کنار بی ادبی است
ستم و جور درد عشقش را
باز با او شمار بی ادبی است
در جهانی که افتقار سزاست
از جهان افتخار بی ادبی است
حاکم امر و نهی چون حق است
گله از روزگار بی ادبی است
هر کجا پابرهنگان باشند
سرکشی های خار بی ادبی است
هر کجا آن نگار بی نقش است
باز نقش و نگار بی ادبی است
از خیالی که آه نتوان کرد
نالهٔ زار زار بی ادبی است
عاشقی مفلسی و جانبازی است
تن زنی در قمار بی ادبی است
ای سعیدا محبتی در دل
غیر حب نگار بی ادبی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی احساسات و شرایط عشق میپردازد و بیان میکند که گریه و خنده در محفل محبت بیادبی است. او تأکید میکند که اتحاد عاشقانه فقط در صورت رسیدن به هدف مطلوب معنا دارد وگرنه بوسه و محبت نیز بیادبی محسوب میشود. شاعر از ستم و درد عشق میگوید و اینکه در جهانی که افتخار و کرامت اهمیت دارد، بیادبی ناپسند است. او به بدبختیها و رنجهای عاشقانه اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی نیازمند فداکاری است. در نهایت، شاعر از عشق حقیقی به یار یاد میکند و تصریح میکند که غیر از عشق او، هر احساسی بیمعناست.