شمارهٔ ۱۴۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه زلفت به میان بسته به یک زنجیری است
در میان من و دیدار تو یک شبگیری است
این نه شمس است که هر روز تکاپو دارد
بلکه بگریخته از دست فنا نخجیری است
نقش دیبا نه پی زیب قبا بافته اند
بلکه هر نقش در او پنچهٔ دامنگیری است
طرفه جایی است جهان هر که در او می آید
تا در او هست پی کار و پی تدبیری است
چنگ در دامن شام و سحر و صبح بزن
منتظر باش که در هر نفسی تأثیر است
هر چه در مدح قدش گفته شود کوتاه است
سرو از ترکش آن سخت کمان یک تیری است
دو قدم در پی یک مرد خدا راست نرفت
نفس اماره سعیدا چه عجب بی پیری است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و ارتباط روحانی با معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا به پیچیدگیهای عشق و فاصلههای آن اشاره میکند. او میگوید که زلف معشوق چون زنجیریست که میان آنها فاصلهانداز است و تقابل میان زیبایی و فنا را برجسته میکند. همچنین به اهمیت هر لحظه زندگی و تأثیر آن بر روح میپردازد. نویسنده میگوید که هر قدر در مدح محبوب گفته شود، باز هم ناتوان از بیان کمال او خواهد بود و در نهایت به تأمل در نفس خود و رابطهاش با خدا اشاره میکند.