نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به سوی کوی تو را نگاه خالی نیست

چگونه با تو رسد کس که راه، خالی نیست

چنان پر است ز آیینه طلعتان دل ما

که جای آه در این کارگاه خالی نیست

به هر طرف که روی می برند خوبان دل

جهان ز ابرو و چشم سیاه خالی نیست

از آن زمان که فلک حقه باز شد گاهی

ز شر حادثه این خیرگاه خالی نیست

چه آب و خون و چه یوسف همان تو دلو امید

فکن که ز این دو سه یک، هیچ چاه خالی نیست

تویی به دل نه خیال دگر که بر گردون

چو آفتاب بود جای ماه خالی نیست

چگونه یاد تمنای وصل او نکنیم

که نامهٔ ملک از این گناه خالی نیست

گهی به گل نگرم که به پای سرو افتم

که عالم مثل از اشتباه خالی نیست

ز وادی عدم و منزلش مترس که هیچ

ز رفت و آمدن این شاهراه خالی نیست

همین نه لاله سعیدا به سینه دارد داغ

زمین هیچ دل از این گیاه خالی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و حضور معشوق در دل و جهان اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ جا از محبت و زیبایی او خالی نیست. او بیان می‌کند که وجود معشوق همه‌جا حس می‌شود و دل‌های عاشقان از عشق او پر است. همچنین به این نکته اشاره دارد که خاطره و آرزوهای وصل معشوق همیشه در ذهن‌ها باقی می‌ماند و هیچ چیزی نمی‌تواند از این عشق بی‌نصیب بماند. در نهایت، شاعر بر اهمیت داغ عشق و غم در دل‌ها تأکید می‌کند و می‌گوید که زندگی همیشه با یاد معشوق همراه است.