نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کرد آن پریرخ و نامهربان خروج

جان رخت بست و کرد ز تنها روان خروج

پیری فکنده طرفه فتوری حواس را

گویا که کرده یوسف از این کاروان خروج

ایمان به فکر زلف بتی تازه می کنند

شاید که کرده مهدی آخر زمان خروج

در خم نشست دختر رز با هزار ناز

از شیشه کرد آفت پیر و جوان خروج

دارم به دل ملاحظه دایم که بی محل

تا نکته ای مباد کند از زبان خروج

ای نازنین چرانشوی مهدی زمان

هرگز نکرده مثل تویی در جهان خروج

تا قامتش بدیدم و رخسار ماه او

در حیرتم که کرده ز سرو ارغوان خروج

ای لعل پاره گوهر یکدانه ای چو تو

تا این زمان نکرده ز بحر و ز کان خروج

زان خاکسار گشته سعیدا که کرده است

آدم به این کمال از این خاکدان خروج

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک معشوقه، که به تعبیر او پریرخ و نامهربان است، اشاره می‌کند. او از عشق و زیبایی این معشوقه حسرت و دلتنگی می‌سازد و به خروج او از زندگی و احساساتش می‌پردازد. شاعر همچنین به سن و سال و چالش‌های ناشی از آن اشاره می‌کند و از زیبایی و تاثیرات معشوقه بر دیگران سخن می‌گوید. در نهایت، او از مرتبه بالای انسانیت و کمال بشری یاد می‌کند که از خاکساری به مقام بلند می‌رسد. به‌طور کلی، این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و مفهوم زیبایی و کمال است.