نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تنی بغیر عمل شد برای جان، دوزخ

به مرغ بی پر و بال است آشیان، دوزخ

حضور عاشق مسکین حضور دلدار است

که بی وصال تو باشد مرا جنان دوزخ

بلاکشان غمت را نمی تواند کرد

بهشت منت آسایش و زیان دوزخ

دل بخیل و جبین گشادهٔ درویش

بهشت روی زمین است این و آن دوزخ

نه لایقم به جنان و ز جحیم حیرانم

که می کشد الم از جسم ناتوان دوزخ

دمی به مردم نادان به سیر هشت بهشت

هزار مرتبه به عمر جاودان دوزخ

چه باک ار نشود جنتم حلال اما

حرام باد سعیدا به دوستان دوزخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و اندوه عاشقانه اشاره دارد. شاعر به بی‌کسی و عذاب ناشی از جدایی و دوری از معشوق می‌پردازد و این وضعیت را به جهنم تشبیه می‌کند. او نشان می‌دهد که حتی در دنیا نیز کاستی‌ها و غم‌های عشق به قدری است که زندگی را به عذابی شبیه به دوزخ تبدیل می‌کند. شاعر همچنین از ناتوانی در رسیدن به بهشت و دنیای خوشی‌ها سخن می‌گوید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که اگرچه ممکن است از بهشت محروم شود، اما برای دوستان و عزیزانش آرزو می‌کند که داخل دوزخ نروند.