نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زمین شوره، ای جان، کی شناسد قدر باران را؟

دلی اندوهگین داند صفای چشم گریان را

نزاعی نیست با شیطان فقیری را که قلاش است

ز عیاران ره خوفی نباشد مرد عریان را

چه خرمن ها که خاکستر نشد از تابش برقی

کند یک جرعه می افشا هزاران راز پنهان را

نگردد نکته دان طفلی نباشد عیب استادش

چو بی جوهر بود تیغی چه نقصان است سوهان را

سخن از شاهد و می گو رقیبان را مگو از حق

نصیحت به ز شیرینی نباشد طفل نادان را

وفا مشاطهٔ حسن است لیکن کس نمی داند

نگه دارید ای خوبان به عاشق عهد و پیمان را

از این عالم که یک ساعت به حال خود نمی‌ماند

چه جمعیت به دست آید سعیدای پریشان را؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ما یادآوری می‌کند که ارزش باران و رحمت‌ها را تنها کسانی درک می‌کنند که در شرایط سخت و بی‌آب و علف زندگی کرده‌اند. دل‌های اندوهگین، حس شادابی را از اشک‌های خود می‌فهمند. در مناظره با شیطان و فقر، افرادی که حقیقت را نمی‌شناسند، تردیدی ندارند و کسانی که شکاف‌های عمیق‌تری در زندگی دارند، از عیوب خود آگاه‌ترند. شاعر اشاره می‌کند که حتی اگر چیزی ظاهراً بی‌فایده به نظر برسد، می‌تواند رازهای زیادی را فاش کند. همچنین، نکته‌های مهم زندگی تنها از معلمی به دست می‌آید که خود آگاه و با جوهر باشد. در ادامه، به اهمیت وفا و عهد نیز اشاره شده و تأکید می‌شود که این وفا باید مورد توجه عاشقان قرار گیرد. در نهایت، نویسنده به بی‌ثباتی دنیا اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که به‌راستی چه چیزی در زندگی مهم است و در این دنیای ناپایدار، چه جمعیتی می‌تواند وجود داشته باشد.