شمارهٔ ۴۱۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خویش را یکبارگی تا سختم از دل وداع
از میان ما و او برخاست رسم انقطاع
[ذره ای] تا مهر دنیا هست یاران را به دل
دایماً در کار خواهد بود آیین نزاع
بس خنک بربسته زاهد بر سرش عمامه را
زان برودت دایماً از نزله اش باشد صداع
جرم ما و رحمت حق هر دو خواب افتاده است
تیرگی از ابر باشد خوشنما از مه شعاع
یک سر مو فعل بیجا هست نقصان کمال
جامه کوتاه است کم باشد چو اطلس [یک ذراع]
عشقبازی را سعیدا از هوسناکان مجو
سالک این راه ساکن باید و مرد شجاع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی جدایی و داغدلی میپردازد و از جدایی از محبوب سخن میگوید. شاعر اشاره میکند که در دنیای پر از نزاع، عشق و مهر به یاران همیشه در حال است. او از زاهدی که با عمامهاش خود را پوشانده سخن میگوید که در پس این ظاهر، دچار سردرد و اندوه است. همچنین به خواب رفتن جرمها و رحمت حق اشاره میکند و میگوید که یک عمل بیفایده میتواند نقصی بر کمال باشد. در نهایت، شاعر به سالک راه عشق توصیه میکند که باید صادق و شجاع باشد و از هوسها دوری کند.