شمارهٔ ۵۲۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
که عندلیب تو دارد نوای دل بردن
چو موج خیز شود بحر عشق طوفانی
سزد تو را که شوی ناخدای دل بردن
بجز حنا نشود سبز تا ابد چیزی
به هر زمین که گذاری تو پای دل بردن
نشسته غمزه به طاق بلند ابرو باز
که نیست بهتر از این گوشه جای دل بردن
ز شوق غنچه نماند به هر کجا که دلی است
گذر کند چو به یادش هوای دل بردن
ز نالهٔ جرس کاروان کنعانی
همی رسید به گوشم صدای دل بردن
دلی به دست بیار آن زمان مراد طلب
که خاک، زر شود از کیمیای دل بردن
ز حسن خلق [و] وفا ریز رنگ بنیادش
عمارتی که کنی در بنای دل بردن
دلی شکسته سعیدا نشد قبول دلش
چها که من نکشیدم جفای دل بردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جنبههای عشق و دلبری میپردازد. شاعر به مقایسه گل و قناری میپردازد و تأکید میکند که هیچ چیز بهتر از عشق حقیقی نیست. او عشق را به دریایی طوفانی تشبیه میکند و میگوید که شخص باید ناخدای دل باشد. همچنین، به ناپایداری و گذرای عشق اشاره میکند و نشان میدهد که تنها با صفا و وفا میتوان بنایی از عشق ساخت. در نهایت، شاعر از درد ناشی از جدایی و غم دل سخن میگوید و به سختیهایی که برای رسیدن به معشوق متحمل شده، اشاره میکند.