شمارهٔ ۱ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشق رخت براه حقیقت سمند ما
خاک درت دوای دل دردمند ما
سودائیان عشق توایم و در آتشیم
در سوز دائمیم و نباشد گزند ما
آمد به دست کوته ما تاب زلف دوست
بیدار بود اختر بخت بلند ما
خاطر پسند پست و بلندیم در کمال
ای جلوه جمال تو خاطر پسند ما
ای شکر تو شهد مذاق دل امید
تلخست بی شرنگ غمت کام قند ما
ما خاک تیره و رخ خوب تو آفتاب
ما صید لاغر و سر زلفت کمند ما
پندم دهد که عاشق دیوانهای و هست
دیوانه آنکه میدهد از عشق پند ما
جَستیم چون تو آمدی از جا سپندوار
بی آتش وصال تو چه بود سپند ما
ای فارس ترا فرس امر زیر ران
بجهاندی از علائق امکان نوند ما
بی رائض عنایتت از اولین قدم
مینگذرد نهایت سیر سمند ما
در سینه است و در دل ما سر عشق و هست
غافل ز سِرّ ما سر ناهوشمند ما
بگذشت بر سبیل حکایت مدار عمر
شد گریههای ما همگی ریشخند ما
برق براق نیستی و رفرف فناست
در راه فقر دوست کبود و کرند ما
ای خواجه تا به چونی و در چند نیستی
هستیست در خور دل بیچون و چند ما
ما عرش وحدتیم و پر مرغ عقل شیخ
بر بام خانه مینرسد از خرند ما
پند از صفا دریغ نباشد ولیک حیف
شد پند ما به مدرک محجوب بند ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و شدت عشق اشاره دارد و بیانگر حال و هوای عاشقانی است که در آتش عشق معشوق میسوزند. شاعر عشق را بهعنوان یک حقیقت بزرگ و درمانی برای دردهای دل معرفی میکند و از زیباییهای معشوق خود یاد میکند. او میگوید که اگرچه در زندگی ممکن است با مشکلات و تلخیها مواجه شویم، ولی عشق به معشوق میتواند کام ما را شیرین کند. همچنین، شاعر به تجربههای عاشقانه و فانی بودن زندگی اشاره میکند و در نهایت بر وحدت عشق و حقیقت تأکید میورزد. بهطور کلی، این شعر آرزوی وصال و تقدیر از زیباییهای عشق را به تصویر میکشد.