شمارهٔ ۲ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ذیل طلب نیافته دست یقین ما
بگرفت دست عشق سر آستین ما
شد آستین عشق بدامان معرفت
پیوسته از تحقق حق الیقین ما
از معرفت کشید بسر منزل فنا
در فقر بود منزلت ماء و طین ما
بعد از فنا تجلی توحید حق بدل
نازل شد از تنزل روح الامین ما
در حیرت اوفتاد ز توحید بار سیر
زین سبز خنگ اطلس وارونه زین ما
حیرت ب آستانه فقر و فنا کشید
ما را ز استقامت راء/ی رزین ما
زیر یسار ماست بیابان و نخل و نور
چون شبان طور بود در یمین ما
ما را ز خاک برد بخلوتسرای دوست
بی پر و پای نور دل راه بین ما
جز ما بزیر بار امانت نرفت کس
بیهوده نیست این همه آه و انین ما
در وحدت از حوادث امکان منزهیم
از کثرتست خاطر اندوهگین ما
ما آن دائمیم که جمعست در وجود
صبح الست ما و دم واپسین ما
از سطر کون رسته صفای مجردیم
فقر و فناست ثبت کتاب مبین ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تجربیات عمیق عرفانی و روحانی یک عاشق الهی میپردازد. شاعر از حالتی میگوید که در آن عشق و معرفت به یکدیگر پیوند میخورند و منجر به درک حقیقت میشوند. او به مسیری اشاره دارد که از فنا و فقر به روشنایی و تجلی توحید میرسد. در این سفر معنوی، شاعر به حیرت و حیرانی از عظمت خداوند دچار میشود و در عین حال با توجه به وحدت و کثرت، حالتی از آرامش و شناخت را تجربه میکند. شعر نشاندهنده تلاشی است برای درک عمیقتر از وجود و ارتباط با خداوند عبرتآموز و لطیف است.