شمارهٔ ۱۰۲ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
روح وقتیم و کلیم سلفیم
صاحب نفحه و خورشید کفیم
بارش مزرعه فقر و فنا
آتش خرمن آب و علفیم
قمر بارغ بی ابر و غروب
فارغ از نقص و بری از کلفیم
طالع از شرق سمای دل پاک
آفتابیم و بیت الشرفیم
ما عرفنا بزبانیم و بدل
عارف سر سر من عرفیم
لامکان را ز مکانیم درود
از سماوات زمین را تحفیم
علم اسمای تو در مدرس ما
از پدر مانده که پور خلفیم
لب شیرین پسری برده ز دست
دل ما را که بشور و شعفیم
دف و چنگیم چو یار از بر ما
رفت چنگیم چو برگشت دفیم
بزن این دف نبواز این بر بط
بی نوازنده لطفت تلفیم
ساعتی در تک این بحر گهر
لحظهای بر سر دریات کفیم
آدم رسته ازین هفت اندام
گوهر جسته ازین نه صدفیم
از صفوف همه کون و مکان
آمدیم از عقب و پیش صفیم
گوهر قلزم افلاکی روح
بزمین تن خاکی خزفیم
زنده دستگاه فقر صفا
بنده درگه شاه نجفیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی معنوی و عرفانی میپردازد. شاعر به ارتباط خود با خداوند و نقش او در وجودش اشاره میکند. او خود را به عنوان موجودی با صفات الهی معرفی میکند که از فقر و فنا دور است و در جستجوی کمال میباشد. همچنین به زیباییهای عالم و جایگاه انسان در میان آنها اشاره میکند. شاعر با نمادهای مختلف از جمله «آتش»، «خورشید»، «قمر» و «گوهر» سعی در بیان روحیهاش دارد و به عشق و معرفت پرداخته و به یادگیری علم و صفا اهمیت میدهد. او بر پیوند خود با خدا تأکید کرده و در نهایت به مقام و منزلت انسان در برابر خالق اشاره میکند.