شمارهٔ ۱۱۷ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شاهد ماهست مخفی در ظهور خویشتن
آفتاب ماست در جلباب نور خویشتن
احمد ما بست احرام از در دیر طلب
تا مشرف شد بمعراج حضور خویشتن
موسی جان را بصیرت داد و از شاخ درخت
نوبت انی انا الله زد بطور خویشتن
داد دل را نغمه داودی و بی حرف و صوت
خواند در کهسار و در وادی زبور خویشتن
زیر پر بگرفت بدو و ختم را چون جلوه کرد
آن سلیمان حقیقت در ظهور خویشتن
عیسی ما را بشارت داد بر نور وجود
آفتاب روح با اندام عور خویشتن
کامل ما نقطه شد در تحت بای اسم ذات
گشت ساری در حروف و در سطور خویشتن
یار بر کون و مکان بگذشت و جان تازه داد
هر دل و هر جان که دید اندر عبور خویشتن
از کمال ذات آمد تا هیولای نخست
کامل مطلق که نپسندد قصور خویشتن
از کنار جوی خود رویاند سرو قد خویش
در بهشت خود خرامان کرد حور خویشتن
من بخاک افتاده بودم کرد بر رویم نگاه
چشم نگشاید بکس یار ار غرور خویشتن
غیرتش خاکستر بود صفا بر باد داد
سوخت ما را یار با عشق غیور خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تجلیات و ظهور معنویات و حقیقتهای الهی اشاره دارد. شاعر با استفاده از نمادهای مذهبی، به بیان صفات و ویژگیهای خداوند و پیامبران اشاره میکند. او به مفهوم وجود و هویت انسانی در مسیر نزدیک شدن به خدا و حقیقت میپردازد و میگوید که انسان باید خود را در برابر عظمت و ورع الهی تسلیم کند. از سویی، شاعر به عشق و غیرت الهی اشاره دارد که انسان را به مجاهدت و کمال دعوت میکند. این مضامین باعث میشود که خواننده به تفکر در مورد وجود و ارتباط خود با خداوند و حقیقت بپردازد.