شمارهٔ ۶۱ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنانکه دم ز دولت فقر و فنا زنند
بر پادشاهی دو جهان پشت پا زنند
مستان یار کوس انالباقی آشکار
منصور وار بر سر دار فنا زنند
با پای سیر وادی هستی کنند طی
با دست دل در حرم کبریا زنند
با برق عشق خرمن تن را کنند خوار
با تیغ کار گردن کبر و ریا زنند
قومی که دم زنند ز توحید ذات عشق
قول الست را بحقیقت بلی زنند
بنشسته اند در پس زانوی انزوا
بر روی ران و پای بپشت هوی زنند
مگشای در بصحبت بیگانگان عشق
کروبیان غیب در آشنا زنند
این موسیان رسته ز مصر هوای نفس
فرعون را بفرق ضلالت عصا زنند
عیسی صفت لوای ولایت بملک ارض
کوس شهود بر ملکوت سما زنند
هم سیر احمدند که توحید را بعرش
از امر استقم قدم استوا زنند
بر قلب حیدرند که شیطان خویش را
گردن بدست بازوی خیبر گشا زنند
خواهند اگر ببار حقیقت نهند پای
اهل طریق دست بدامان ما زنند
بر دامن تجرد تا کی زنند دست
دل بستگان که پای بخون خدا زنند
واماندگان ز قید ضلالت رهند اگر
دست طلب بدامن سیر صفا زنند
گر بگذرند اهل طریقت به کوی فقر
ما را به دست دل در دولتسرا زنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف کسانی میپردازد که به زیباییهای زندگی مادی اعتنایی ندارند و دنیای فقر و فنا را بر زندگی پرزرق و برق ترجیح میدهند. آنان افرادی هستند که به عشق حقیقت و توحید دل بستهاند و آمادهاند جان خود را در این مسیر فدا کنند. شاعر با استفاده از تصاویری همچون مستان، موسی و عیسی، ایشان را به مثابه پیامبرانی توصیف میکند که برای حقیقت میجنگند و از هوای نفس دوری میگزینند. در نهایت، او بیان میکند که اگر اهل راه حقیقت بخواهند به مقام والای خلوص و تجرد دست یابند، باید به دروازه عشق و سیر معنوی وارد شوند و در جستجوی خداوند برآیند.