نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ صفای اصفهانی

صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا که رسته‌ام از گل بهار کی داند

مرا که جسته‌ام از خار خار کی داند

کسی که دیده به اغیار بست و یار ندید

اگر نظاره کند روی یار کی داند

بشور زار جمادی که شد مجاور خس

طراوت طرف لاله زار کی داند

بخورد و خواب عوامی که خوی کرده بدام

عوالم من شب زنده دار کی داند

کسی که کور دل و تیره بخت زاد زمام

فروغ چشم دل بخت یار کی داند

دلی که قطع امید از مقام و مرتبه کرد

مراتب دل امیدوار کی داند

موحدی که نداند بغیر وحدت ذات

بجبر کی نگرد اختیار کی داند

یکی که نیست بتوحید در شمار عدد

چو دید کس عدد بی شمار کی داند

دلی که رسته ز دور و مدار و اختر چرخ

ز چرخ و اختر و دور و مدار کی داند

نداده اند دو دل بر یکی چه جای هزار

اگر یکیست دل من هزار کی داند

دماغ آنکه چو آئینه زیر زنگ خمار

صفای صبح دل میگسار کی داند

کسی که رفرف روح و براق عقل ندید

عروج احمد رفرف سوار کی داند

میان بحر محیطست هر چه هست صفا

درین میانه موحد کنار کی داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ تجربه‌ها و احساسات عمیق انسانی است که فراتر از ظواهر و دنیای مادی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که تنها خود فرد است که می‌تواند عمق وجود خود و تجاربش را درک کند. او به مسائلی چون عشق، توحید، امید و معنویات اشاره کرده و می‌گوید که بسیاری از مردم به دلیل عدم آگاهی و بینش عمیق، از درک این مفاهیم عاجز مانده‌اند. شاعر همچنین به تناقضات زندگی و احساسات انسانی و اینکه چگونه افراد می‌توانند در جستجوی حقیقت و درک عمیق‌تری از وجود خود باشند، پرداخته و تاکید می‌کند که هرکسی باید به کشف دنیای درون خود بپردازد.