شمارهٔ ۸۲ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
چرخ دو تا گشته و یکتاست عشق
یک اثرست و همه اشیاست عشق
برگ گل گلبن توحید روح
بار درخت دل داناست عشق
تشنهتر از ماست به او سلسبیل
قطره چه و جوی چه دریاست عشق
عقل چه باشد که کند درک او
عقل ضعیفست و تواناست عشق
روح که چشم همه امیدهاست
کور شد از فرقت و بیناست عشق
لشکر ملک و ملکوت وجود
کشته و افکنده و تنهاست عشق
نیست سری کو ننهد زیر پای
در بر من بی سر و بی پاست عشق
بیشتر از من به رخ خوب خویش
عاشق و شوریده و شیداست عشق
در دل دلباخته باشد نهان
در سر سودازده پیداست عشق
بهر تجلیگه موسای وقت
پاکتر از سینه سیناست عشق
جذبه دل باشد و سودای سر
جذب و دلست و سر و سوداست عشق
پیشتر از کون و مکان بود و باز
پیر شد این هر دو و برناست عشق
مختم و مبدای ظهور صفات
اما بی مختم و مبداست عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره مفهوم عمیق و جامع عشق صحبت میکند. عشق را به عنوان یک حقیقت یکتا و پایدار معرفی میکند که بر همه چیز سایه دارد و با وجود تنوع جلوهها و آثارش، در اصل یکی است. عشق درخت دل را میرویاند و روح انسان را به اوج میرساند. عقل در درک عشق ناتوان است و عشق به عنوان نیرویی فراتر از عقل و درک شناخته میشود. همچنین به تنهایی و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و عشق را به عنوان نیرویی مؤثر در وجود انسانها و جهان معرفی میکند که از آغاز آفرینش وجود داشته و در عین حال بینهایت جدید و زنده است. عشق به عنوان اصل ظهور صفات و تجلی الهی توصیف میشود که همواره در دلهای عاشقان زنده است.