شمارهٔ ۹ صفای اصفهانی
صفای اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما رهرو فقریم و فنا راهبر ما
بی خویشتنی کو که شود همسفر ما
ای آنکه ز خود با خبری در سفر عشق
زنهار نیائی که نیابی خبر ما
در کار دلم پای منه باک ز جان کن
کاین خانه بود فرش ز خون جگر ما
در کشور فقر آمده مهمان فنائیم
لخت جگر و پاره دل ماحضر ما
رنج تن ما از تب عشقست چه حاصل
از رنج طبیبی که دهد دردسر ما
امشب گذر از گوش کند خون که شب دوش
از چشم روان گشت و گذشت از کمر ما
فاسد شود ار خون به رگ از طبع گرانبار
خار ره تجرید بود نیشتر ما
ما خاک نشین در میخانه عشقیم
تاج سر خورشید بود خاک در ما
موران ضعیفیم ولی ملک سلیمان
بادست درین بادیه پیش نظر ما
ما خسرو فقریم و نپاید سر جمشید
گر سر کشد از خط سر تاجور ما
پی گم مکن ای سالک اگر طالب مائی
کز اشک روان سرخ بود رهگذر ما
دنبال صفا گیر که گر بگذری از چرخ
تا نگذری از خویش نبینی اثر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالت وجودی و فقر روحی عاشقان است که در راه عشق پر از درد و رنج حرکت میکنند. شاعر به توصیف وضعیت خود و دیگران میپردازد که در جستجوی آگاهی و حقیقت هستند ولی هنوز از خود بیخبرند. همچنین به بیان سختیها و دردهای ناشی از عشق پرداخته و احساس میکند که این دردها بخشی از سفر عشق هستند. او به کسانی که در جستجوی حقیقتاند، هشدار میدهد که اگر از خود غافل شوند، نمیتوانند به درک عمیقتری از عشق برسند. در نهایت، شاعر به اهمیت صفا و خلوص در این مسیر اشاره میکند و تأکید میکند که برای درک عشق واقعی، باید از خود عبور کرد.