شمارهٔ ۱ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
فلک سرگشته تر گردد که با ما
ندارد هرگز آهنگ مدارا
چو بختم باژگون افتد که چون خویش
به دوران داردم پیوسته دروا
نه ازتوحید آسودم نه از شرک
نه طرف از کعبه بستم نه کلیسا
ز مستوری چه لافم یا ز مستی
نه کام از فسق حاصل شد نه تقوی
مرا کیشی برون از کفر و دین به
نه مسلم رهبرم باید نه ترسا
خدا را ناید از بیدل صبوری
دلی باید که تا پاید شکیبا
به صد جهد آخر از سودای عشقش
شدم چون حسن او در پرده رسوا
به کیش عشقم این زشت است باری
که بر دوزم نظر زان روی زیبا
نبندم دیده از دیدار خورشید
روا نبود که وامانم ز حربا
سراپا در منش بین تا بدانی
تهی از خود پرم از وی سراپا
صفایی من کیم کز عشق سرکش
خرد را گشت مشت خودسری را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و عذاب روحی عاشق میپردازد که در جستجوی حقیقت و عشق است. شاعر میگوید که در زندگیاش نه به توحید و نه به شرک آسوده نشده و در میان عقاید مختلف سرگردان است. او احساس میکند که نه از فسق خوشحال است و نه از تقوا، و به نوعی در یک بلاتکلیفی مذهبی به سر میبرد. شاعر به عشق اشاره دارد و میگوید که اگرچه به شدت درگیر عشق شده، عواقب این عشق نیز برایش دردناک است. او در نهایت، به این نتیجه میرسد که عشقش باعث شده همواره به سوی آن معشوق روی آورد و نمیتواند از دیدن عشق محبوبش چشم بپوشد. این شعر در کل حس شیدایی، درد و زیبایی عشق را به تصویر میکشد.