شمارهٔ ۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا دل خسته تر باید ز خارا
که در دست غمت پایم شکیبا
بدین منظر به مینو گر درآیی
رود در پرده از شرم تو حورا
فلک تا نطفه راندت ای پری دخت
به بطن امهات از پشت آبا
چه خجلت ها کشد از روی آدم
چه منت ها نهد بر دوش حوا
ز دست حسنت اندر ملک خوبی
حدیث حسن خوبان رفته در پا
نه یاد از داستان ویس و رامین
نه راز از سرگذشت قیس و لیلی
چه تن ها را دل از دست تو مفتون
به سودای تو شیدا من نه تنها
هم از حسن تو در سر شور وامق
هم از عشق تو بر لب عذر عذرا
زید شیرین لبت کز یک تبسم
به جان بخشی سبق برد از مسیحا
به قتلم حاکمستی بی تکلف
چه امروزم کشی در خون چه فردا
دل از زلفش کجا برهد صفایی
ندارد دست مرغ رشته بر پا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسی عمیق از عشق و زیبایی است. شاعر از دل خسته خود سخن میگوید و به غم ناشی از دوری معشوق اشاره میکند. او زیبایی معشوق را با صفات خارقالعاده توصیف میکند و از خجالت و افتخار آفرینی او در برابر آفرینش میگوید. شاعر همچنین به داستانهای عاشقانه مشهور اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او به معشوقش نه تنها او را مجذوب کرده بلکه دیگران را نیز تحت تاثیر قرار داده است. در نهایت، حس عمیق وابستگی و فداکاری را در عشق خود بیان میکند و به زیبایی و عذابی که عشق به همراه دارد اشاره مینماید.