شمارهٔ ۱۰۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دور پیمانه را بقایی نیست
عهد جانانه را وفایی نیست
نزد خوبان وفای عاشق را
جاودان جز جفا جزایی نیست
شوق را پایه سخت و پنجه قوی
صبر را پای از آن به جایی نیست
وصل یا مردن است چاره ی هجر
دیگر این درد را دوایی نیست
ریز خونم که در شریعت عشق
کشته را برتو خون بهایی نیست
شکر لله که از عنایت دوست
به دو کیهانم اعتنایی نیست
از تغافل ملامتت نکنم
پادشه را غم از گدایی نیست
پیش بازار حسن زهره ما
مشتری را به کف بهایی نیست
با سهیل ستاره سوز رخش
ماه را تابش سهایی نیست
کی تواند کشید در آغوش
مهر و مه را که دست و پایی نیست
همه شهرش به جان طلبکارند
با صفایی ترا صفایی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی موضوعات عشق، وفا و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر بیان میکند که دوری و عدم وفای در عشق اجتنابناپذیر است و هیچ راهی برای درمان درد جدایی وجود ندارد. او همچنین میگوید که در دنیای عشق، ارزشها و بهایی برای خون عاشق وجود ندارد و تنها شکرگزاری از لطف دوست میتواند تسکیندهنده باشد. در نهایت، شاعر به ناامیدی از جستجوی زیبایی در عشق اشاره میکند و وجود تنگناها و محدودیتها را در این راه به تصویر میکشد.